واسه هميشه رفت
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
یکی بود یکی نبود ......

یکی بود یکی هم اومد کنارش.

یکی بود که وقتی دومی هم اومد باز هم یکی بود .

اون یکی اولی هیچ وقت تنها نبود  ولی وقتی دومی

هم اومد تنها شد.

یکی اولی خیلی یکی دومی رو دوست داشت 

  ولی

یکی دومی به خاطر اینکه هیچ وقت یکی بودنش خراب

نشه   یکی اولی رو به اندازهء بقیه یکی های کنارش

دوست داشت.

یه روز یکی اولی که از خواب بیدار شد  دید شده سایهء

یکی دومی و هر جا میرفت  زیر پای یکی دومی بود  و

به اون وصل شده بود.

یکی دومی رفت جلوی خورشید  ودید که یکی اولی

پشت سرش رو زمین دراز کشیده 

  کلی خوشحال شد

و همون حا ایستاد.

آفتاب داشت غروب میکرد که یکی دومی برگشت و

پشت سرش رو نگاه کرد  دید یکی اولی خیلی قدش

بلند شده   ناراحت شد و رفت تو سیاهی شب ایستاد

  یکی اولی افتاد و مرد  

  ولی یکی دومی همیشه تو

سیاهی موند.

       حالا دیگه  همه میگن :  

                                   یکی بود  یکی نبود 


پيام هاي ديگران () | شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧ - somi |لینک به نوشته