واسه هميشه رفت
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
تقديم به دختر نداشته ام...

تقدیم به شادمانه ترین نغمه ی حزن انگیزی که از هراس تبر،

 بهار را پنهان کرده است.

تقدیم به دختری که ندارم.

به او که آرزوی داشتنش را پیش از این سروده ام؛

تقدیم به دخترکم؛

 که اگر روزی در آغوشش بگیرم،

 برایش از دنیای صلح و آشتی خواهم گفت.

 دنیایی که در آن می توان آرزوهایی بلند و سپید داشت.

 دنیایی که در آن

 «ذهن»ات را می نگرند، نه «دهن»ات را

دنیایی که در آن،جوابِ سلام، سیلی نیست؛

 جوابِ دوستی، دسیسه نیست؛

 جوابِ شراب، شرنگ نیست؛

 دنیایی که ما ـ خود ـ آن را افسانه­ای کرده­ایم؛

 وگرنه افسانه نمی­شد

و هر کس این افسانه را سرود

 ـ چه خوش­نام بود یا نبود ـ

 براوبرآشفتیم وسخنش نشنفتیم وناسزایش گفتیم...

 که  این رسم ِکهنه­ی هر رسم تازه­ای ست.

تقدیم به تمام دختران و پسران ِآینده­ی میهنم؛

 که پدران و مادران­شان نخواست­اند یا نتوانست­اند

دنیایی پر از صلح و آشتی به آنان پیش­کش نمای­اند،

شاید آینده­گان، به دور از بُخل و حسادت و نفرت،

 افسانه­ی مدارا را به حقیقت برسان­اند....

 

 

 

 


پيام هاي ديگران () | سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٦ - somi |لینک به نوشته