واسه هميشه رفت
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
 

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی


آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی


آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی


آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری


آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی!!

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری


می خواهم بدانم....

دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی

تابرای خوشبختی خودت دعا کنی .... !!؟



.

 

××××××××××××××××

 


آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون ...
که همتی از درون !
لازم است

حالا اما...
نمی خواهم برخیزم

در سیاهی این شب بی ماه
می خواهم اندکی بیاسایم

فردا
فردا
برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم چرا
زمین خورده ام...


.


پيام هاي ديگران () | دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ - somi |لینک به نوشته