واسه هميشه رفت
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
" ولنتاین مبارک "

 

شاید روزی ولنتاین شد که رومی ها در 15 فوریه هر سال جشن "لوپرکالیا" “Lupercalia” را برگزار میکردند.

آنها عقیده داشتند الهه لوپرکالیا، گله های چوپانان را از شر گرگان گرسنه حفظ میکند. در مراسمی که برای بزرگداشت این الهه برگزار می کردند، دختران رومی نام خود را روی برگه ای می نوشتند و در جعبه مخصوص می انداختند، پسران از داخل جعبه، اسمی بیرون می کشیدند و برای یکسال با آن دختر دوست می ماندند. این دوستی معمولا به ازدواج منجر می شد.

پس از رواج مسیحیت، این آیین خرافاتی به مراسم روز "سنت ولنتاین" تغییر نام داد، اما همچنان قرعه کشی اسم ادامه داشت.

 

 *   *     *   *    *    *      *  *    *   

 

در تاریخ، هفت مرد با نام سنت ولنتاین وجود دارند.یکی از آنها، قدیسی است که در قرن سوم میلادی و زمان پادشاهی کلادیوس دوم زندگی می کرده است. وقتی کلادیوس تصمیم گرفت سپاهی عظیم تشکیل دهد، عده ای از مردان ترجیح دادند در کنار خانواده خود باشند و از دعوت کلادیوس برای پیوستن به سپاه استقبال نکردند. این موضوع کلادیوس را به خشم آورد به نحوی که ازدواج را ممنوع کرد و با باطل اعلام کردن نامزدی ها، قصد داشت دلبستگی مردان به خانواده هایشان را کم کند. سنت ولنتاین، اما، با این اقدام مخالف بود و آن را غیر منصفانه می دانست، به همین دلیل مخفیانه، دختران و پسران را به عقد هم در می آورد. کلادیوس هنگامی که از این موضوع با خبر شد، دستور قتل ولنتاین را صادر کرد. به این ترتیب سنت ولنتاین روز 14فوریه اعدام شد و دوست دارانش جسدش را در باغ کلیسایی در شهر رم به خاک سپردند.

 

*   *     *   *    *    *      *  *    *   

 

در روایتی دیگر سنت ولنتاین که به خاطر کمک به مسیحیان، به زندان افتاده بود، در آنجا، عاشق دختر زندانبان میشود. کلادیوس دستور اعدام او را در 14 فوریه سال 269 میلادی صادر می کند. سنت ولنتاین، پیش از اعدام شدن، نامه ای عاشقانه برای دختر زندانبان می نویسد، با این امضا : از طرف ولنتاین تو.

                       

به گواهی کتاب تاریخ تمدن( اثر ویل آریل دورانت)، سنت ولنتاین حامی عشاق بوده است، بطوریکه در سال 496، گلاسیوس، پاپ اعظم، 14 فوریه یعنی روز اعدام شدن سنت ولنتاین را روز عشاق تعیین کرد و نام آن را ولنتاین گذاشت روزی که پیغام های عاشقان رد وبدل میشود

 


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧ - somi |لینک به نوشته

یادم باشد....

   یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد.

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد.

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را.

یادم باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست.

یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر وجواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم.

یادم باشد از چشمه ، درسِِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاک زیستن.

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست.

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند.

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان.

 یادم باشد زندگی را دوست دارم. 

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت.

در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم.

یادم باشد می‌توان باگوش سپردن به آواز

شبانه دوره‌گردی که از سازش عشق می‌بارد

به اسرار عشق پی برد و زنده شد..

یادم باشد سنجاقک های سبز قهر کرده و از اینجا رفته اند...

بایدسنجاقک ها راپیدا کنم .

یادم باشد معجزه قاصدک ها را باور داشته باشم.

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود .

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم  را پنهان نکنم تا تنها نمانم.

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم .

یادم باشد خدا عشق است.

یادم باشد زبان صحبت با خدا تنها زبان دل است.

یادم باشد خدا به دل آدمها نگاه می کند.

یادم باشد به خدا دروغ نگویم.

یادم باشد زندگی را جشن بگیرم هر چند خسته باشم


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧ - somi |لینک به نوشته